عشق درمانده

hopeless

❤️ Helpless love
عشق درمانده

Once upon a time all feelings and emotions went to q coastal island for a vacation. According to their nature, each was having a good time. Suddenly, a warning of an impending storm was announced and everyone was advised to evacuate the island.
روزی از روزها تمام احساسات و عواطف برای تعطیلات خود به یک جزیره ساحلی رفتند. هر کدام بسته به طبیعت خود اوقات خوشی داشتند. ناگهان اطلاعیه مربوط به یک طوفان قریب الوقوع اعلام شد و به همه توصیه شد تا جزیره را خالی کنند.

The announcement caused sudden panic. All rushed to their boats. Even damaged boats were quickly repaired and commissioned for duty.
این اطلاعیه باعث بروز وحشت ناگهانی شد. همه به سمت قایق های خود هجوم بردند. حتی قایق های آسیب دیده هم تعمیر شدند و به کار گمارده شدند.

Yet Love did not wish to flee quickly. There was so much to do. But as the clouds darkened, love realised it was time to leave. Alas, there were no boats to spare. Love looked around with hope.
ولی عشق نمی خواست بسرعت پا به فرار گذارد.هنوز کار زیادی برای انجام وجود داشت. ولی همزمان با تیره شدن ابرها متوجه شد که وقت رفتن است. افسوس که قایق دیگری باقی نمانده بود. عشق با امید به اطراف نگاهی انداخت.

Just then Prosperity passed by in a luxurious boat. Love shouted, “Prosperity, could you please take me in your boat?”
در همان لحظه کامیابی در یک قایق مجلل عبور کرد. عشق فریاد زد: کامیابی، می شه لطفا” منو تو قایقت جا بدی؟

“No,” replied Prosperity, “my boat is for precious possessions, gold and silver. There is no place for you.”
کامیابی جواب داد: نه قایق من برای چیزهای گرانبهاست مثل طلا و نقره. برای تو جا نداریم.

? impending قریب الوقوع
im‧pend‧ing
/ɪmˈpendɪŋ/ adjective
an impending event or situation, especially an unpleasant one, is going to happen very soon
impending danger/doom/death/disaster etc

? evacuate خالی کردن محل
/ɪˈvækjueɪt/ verb
to send people away from a dangerous place to a safe place

? rush با عجله رفتن
to move very quickly, especially because you need to be somewhere very soon SYN hurry

? commission به کار بستن، دعوت به مأموریت
to formally ask someone to write an official report, produce a work of art for you etc

? realise فهمیدن، درک کردن
to know and understand something, or suddenly begin to understand it realise

❤️ Helpless love
عشق درمانده (۲)

A little later vanity came by in a beautiful boat. Again Love shouted, “Could you help me Vanity? I am stranded and need a lift. Please take me with you.”
کمی بعد تکبر در قایقی زیبا از راه رسید. عشق باری دیگر فریاد زد و گفت: تکبر ممکنه به من کمک کنی؟ من اینجا گیر افتادم و نیاز دارم کسی مرا سوار قایقی کند. لطفا” مرا با خود ببر.

Vanity responded unsightly, “No, I cannot take you with you. My boat will get soiled with your muddy feet.
تکبر با لحنی زننده پاسخ داد: نه من نمی توانم تو را با خود ببرم. قایق من را پاهای گلی تو کثیف خواهد کرد.

Sorrow passed by after some time. Again, Love asked for help. But it was to no avail. “No, I cannot take you with me. I am so sad. I want to be by myself.”
بعد از مدتی اندوه از راه رسید. دوباره عشق طلب کمک کرد. ولی باز سودی نداشت. او گفت: نه من نمی توانم تو را با خود ببرم. من خیلی اندوهگینم و می خواهم تنها باشم.

When happiness passed by a few minutes later, Love again called for help. But Happiness was so happy that it did not look around, hardly concerned about anyone.
وقتی چند دقیقه بعد خوشبختی از آنجا گذشت، عشق دوباره درخواست کمک کرد. ولی خوشبختی آنقدر شاد بود که اصلا” به اطراف خود توجهی نداشت و بندرت به کسی توجه می کرد.

Love was growing restless and dejected. Just then somebody called out, “Come Love, I will take you with me.” Love did not know who was being so magnanimous, but jumped on to the boat, greatly relieved that she would get to a safe place.
عشق داشت مأیوس و بی قرار می شد. در همان زمان بود که کسی او را صدا زد و گفت: بیا عشق من تو را می برم. عشق ندانست که این چه کسی است که چنان طبع بلندی دارد، ولی بسرعت سوار قایق شد، در حالیکه از اینکه به محلی امن خواهد رسید، حس آرامش داشت.

⭕️ vocabulary

?Vanity تکبر
/ˈvænti/ noun (plural vanities)
[U] too much PRIDE in yourself, so that you are always thinking about yourself and your appearance

?stranded گیرافتاده، گرفتار
/ˈstrændd/ adjective
a person or vehicle that is stranded is unable to move from the place where they are SYN stuck

?unsightly = ugly and unpleasant

?to no avail = of no use بیهوده

?dejected ناراحت، مأیوس
/dɪˈdʒektd/ adjective
unhappy, disappointed, or sad

?magnanimous دارای طبع بلند
/mægˈnænməs/ adjective
kind and generous, especially to someone that you have defeated

❤️ Helpless love

عشق درمانده (۳)

On getting off the boat, Love met knowledge. Puzzled, Love inquired, “Knowledge, do you know who so generously gave me a lift just when no one else wished to help.
در هنگام پیاده شدن از قایق عشق دانش را دید. با حالتی متعجب از دانش پرسی: ای دانش تو می دانی چه کسی در نهایت سخاوت مرا سپارد، وقتی هیچکس دیگری نمی خواست کمک کند؟

Knowledge smiled, “Oh, that was Time.”
دانش لبخندی زد و گفت: او زمان بود.

“And why would Time stop to pick me and take me to safety” Love wondered.
عشق با حالتی شگفت زده پرسید: چرا باید زمان باید توقف کند و مرا به امنیت برساند؟

Knowledge smiled with deep wisdom and replied, “Because only Time knows your true greatness and what you are capable of. Only Love can bring peace and great happiness in this world.”
دانش با حالتی توأم با خردی عمیق لبخند زد و پاسخ داد: چون تنها زمان بود که از بزرگی و توانایی تو خبر داشت.تنها عشق می تواندآرامش و خوشبختی بزرگی در این جهان ایجاد کند.

“The important message is that when we are prosperous, we overlook love. When we feel important, we forget love. Only with time do we realize the importance of love. Why wait that long? Why not make love a part of our life today?
پیام مهم این است که هر گاه خوشبختی، عشق را نادیده می گیریم. وقتی احساس می کنیم مهم هستیم، عشق را فراموش می کنیم. تنها با (گذر) زمان است که اهمیت عشق را در می یابیم. چرا زمانی چنین طولانی را باید صبر کنیم؟ چطور است که همین امروز عشق را به بخشی از زندگی خود تبدیل کنیم.

⭕️Vocabulary

? Inquire پرسیدن
/-ˈkwaɪr/ (formal)
to ask someone for information

?generous سخاوتمندانه
/ˈdʒenrəs/ adjective someone who is generous is willing to give money, spend time etc, in order to help people or give them pleasure OPP mean

?overlook نادیده گرفتن
/ˌəʊvəˈlʊk $ ˌoʊvər-/verb [T]
to not notice something, or not see how important it is SYN miss

امتیاز کاربران:
3 (60%) 1 vote